سایت رسمی امیرحسین (مهدی) سلطانی زرندی

1

دورهمی خونه دوست بابام آقای پوراصغر

سلام دوستان امروز جاتون خالی رفتیم خونه دوست بابام آقای پوراصغر. خیلی خوش گذشت . دوستان دوره دانشگاه بابام (سال 1377) اونجا جمع شده بودن. این هم یه عکس ازشون با من. خدمت شما   اسمشون از راست : آقایان مهدی رحمانی دهنوی، مهدی خوبیاری شورباز، پدرم (که من پیشش نشستم، و مصطفی پوراصغر آذر (که ما خونه شون بودیم) ...
2 ارديبهشت 1397

رفتن به تهران

سلام هفته قبل بابام برا انجام کارای تسویه حساب و گرفتن مدرک کارشناسی ارشدش میخواس بره تهرون که من و مامانم هم همراش رفتیم و اونجا تو هتل پردیس اول خیابون ملاصدرا چارپنج روز موندیم. جاتون خالی خیلی خوش گذشت. پارک آب و آتش، پل طبیعت، برج میلاد ، پارک ملت، امام زاده صالح و کلی جاهای دیدنی دیگه هم رفتیم. چند تا عکس هم براتون فرستادم  راستی یه عکس هم از دوهفته قبل که خونه عمه جان سوده ام بودم و با بچه هاش گرفتم براتون میفرستم. قبلا اسمشون رو خدمتتون عرض کردم: سیدمحسن و سیدمحمد نوبهار ...
31 خرداد 1395

تشخیص بدین

سلام یه ماشین شارژی قدیمی تو خونه مادر بزرگم هستش که مال پسر عمه ام امیر مهدی ( قبلا تو مطالبم عکسش رو دیدین) بوده و کار نمیکنه ولی میشه با طناب کشیدش و سوارش شد.  چند روز پیش که من اونجا بودم عمه سوده ام هم اومد اونجا ومن با پسر کوچکش سیدمحسن نوبهار ( که باز این هم در موردش قبلا صحبت کردم و عکسش رو هم دیدین) سوار اون شدیم. حالا شما تشخیص بدین من کدوماشونم؟   _________________________________________________ راستی دختر عمو مهدی ام هم اونجا بود (نازنین زهرا که قبلا در موردش صحبت کردم) و یه عکس جدید ازش گرفتم: ...
2 مهر 1394

امروز با عمه بجت رفتیم پارک

سلام حالتون خوبه؟ امروز جاتون خالی با خوانواده ام همراه با خونواده عمه بهجت رفتیم پارک. خیلی خوش گذشت . چند تا کلمه جدید هم یاد گرفتم :  عک (عکس)، چ (چشم)، نا (ناز)، دی (دیگ)، چسب ، توتو (پرنده)، بق (برق)، کوتو (کنترل)، قد (قد و بالا)، اول (گل)، پت (پرت)، اوجه (گوجه)، ماس (ماست)، باز، اوکا (خودکار)، در (درب)، ماما (مامان)، نی نی، عت (ساعت)، ماه (ماهی)، موس (موز) چند تا عکس هم براتون دارم: عکس زیر هم فاطمه شاهمیری و برادرش امیر مهدی شاهمیری بچه های عمه بهجت هستند -------------------------------------------- ...
10 ارديبهشت 1394

تبریک عید گذشته، عقدکنان آقا دایی امینم و رفتن به سیزده بدر

سلام دوستان شرمنده که نمیتونم به طور مداوم سایتم رو آپدیت کنم. آخه هرچی بزرگتر میشم دغدغه هام بیشتر میشه و افتادم توزندگی. خداییش زندگی خیلی سخته. نه؟!!!!! به هر حال عید گذشته تون مبارک. ششم فروردین ماه عقدکنون آقا دایی امینم بود .همون که قبلا بهتون گفته بودم که من رو خیلی دوس داره و من  هم اون رو. من " دا " صداش میزنم. سیزده بدر هم با خونواده ی بابابزرگ و دایی و ... رفتیم منطقه ی حتکن. خیلی خوش گذشت. چند تا هم عکس براتون دارم: -------------------------------------------------------------------- 1. عکس من در آغوش دایی امینم در شب عقدکنونش ----------------------------------------------------------...
21 فروردين 1394

دختر عمو مهدی به دنیا اومد

روزی که ما داشتیم از مکه برمی گشتیم (بیست وهفتم اسفند) ، عمه فاطمه ام در حالی که ما در فرودگاه جده بودیم بهمون زنگ زد و گفت که خدا دختر عمو مهدی رو تو بیمارستان سیدالشهداء با عمل سزارین به دست خانم دکتر حمزه نژادی بهشون هدیه داده. خدارو شکر . دست خانم دکتر هم درد نکنه که من رو هم به دنیا آورد. خیلی خوشحال شدم و روز بعد از برگشتن از مکه رفتم بیمارستان دیدمش. اسمش هم نازنین زهرا سلطانی زرندی است. این هم عکسشه: ...
11 فروردين 1394

عکس های پسر عمه هام

سلام من یه عمه دارم که اسمش سوده است و دوتا پسر کوچولو داره.یکی شون اسمش سیدمحمده که دو سال و هفت ماهشه و یکیشون یک سال و چهار ماهشه و اسمش سیدمحسنه.فامیلشون هم نوبهاره: با من دوست هستند.به همین خاطر عکساشونو تو وبلاگم میذارم. ...
2 خرداد 1393

من رو عقیقه کردند

عصر جمعه (پریروز) بابام یه بز چاق خرید و داد به شیرخوارگاه بهزیستی تا منو عقیقه کنن.اونا هم مشخصات رو پرسیدن و ساعت 7 شب زنگ زدن و گفتن که بز رو کشتیم و اعمال و دعاهای عقیقه رو هم اجرا کردیم.ایشالا که قبول باشه. ...
27 اسفند 1392
1