سایت رسمی امیرحسین (مهدی) سلطانی زرندی

1

راه میرم و کلی کلمه ی جدید یاد گرفتم

سلام دوستان  از یک ماه قبل شروع کردم به سر پا وایسادن و از حدود بیست روز قبل چند قدمی راه میرفتم ولی یه هفته ای است که خوب راه میرم و دیشب با بابام حتی فوتبال بازی کردم. شکر خدا هر چند به نظر یه کم دیر وایسادم ولی از زمان سرپا وایسادن تا راه افتادنم سریع شد. کلمه های جدیدی هم یاد گرفتم : الوالو ( باگوشی تلفن)؛ تقال (پرتقال)؛ قن (قند)؛ قاقوق (قاشق)؛ نون (نان)؛ پده(پرده)؛ بال(بالش)؛ دل (شکم)؛ مو؛ دس (دست)؛ پا؛ تش (کفش)؛ ددو(دندون)؛ گدو(گردو)؛ سبت(شربت)؛ دتا(دوتا)؛ عم(عمو)؛ آجا(خاله جان)؛ بادباد(بادکنک)؛ پوپ (توپ)؛ دیدی(ماشین)؛ نه (خیر)؛ بب (حیوان :ببر)؛ مایی(ماهی)؛ جوجه؛ جیجیک(جیک جیک)؛ امروز حموم هم رفتم و تقریبا اولین حمومی بود که...
29 فروردين 1394

تبریک عید گذشته، عقدکنان آقا دایی امینم و رفتن به سیزده بدر

سلام دوستان شرمنده که نمیتونم به طور مداوم سایتم رو آپدیت کنم. آخه هرچی بزرگتر میشم دغدغه هام بیشتر میشه و افتادم توزندگی. خداییش زندگی خیلی سخته. نه؟!!!!! به هر حال عید گذشته تون مبارک. ششم فروردین ماه عقدکنون آقا دایی امینم بود .همون که قبلا بهتون گفته بودم که من رو خیلی دوس داره و من  هم اون رو. من " دا " صداش میزنم. سیزده بدر هم با خونواده ی بابابزرگ و دایی و ... رفتیم منطقه ی حتکن. خیلی خوش گذشت. چند تا هم عکس براتون دارم: -------------------------------------------------------------------- 1. عکس من در آغوش دایی امینم در شب عقدکنونش ----------------------------------------------------------...
21 فروردين 1394

دختر عمو مهدی به دنیا اومد

روزی که ما داشتیم از مکه برمی گشتیم (بیست وهفتم اسفند) ، عمه فاطمه ام در حالی که ما در فرودگاه جده بودیم بهمون زنگ زد و گفت که خدا دختر عمو مهدی رو تو بیمارستان سیدالشهداء با عمل سزارین به دست خانم دکتر حمزه نژادی بهشون هدیه داده. خدارو شکر . دست خانم دکتر هم درد نکنه که من رو هم به دنیا آورد. خیلی خوشحال شدم و روز بعد از برگشتن از مکه رفتم بیمارستان دیدمش. اسمش هم نازنین زهرا سلطانی زرندی است. این هم عکسشه: ...
11 فروردين 1394
1